السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
92
تفسير الميزان ( فارسي )
به سوى تحصيل علم تحريك و تشويق كرده باشد . و همين اساس باعث شده است كه قرآن كريم ، اولا : حقايقى از معارف را بيان نموده ، و در ثانى : احكام عمليه اى را هم كه تشريع كرده همه را به آن معارف مرتبط سازد ، و به عبارت ديگر نخست انسان را به خود او چنين معرفى نموده ، كه موجودى است كه خدا او را به دست قدرت خود خلق كرده ، و در خلق كردنش و بقايش ملائكه و ساير مخلوقات خود را واسطه قرار داده ، و براى خلقت و بقاى او آسمان و زمين و گياهان و حيوانات و مكان و زمان و هزاران شرايط ديگر را پديد آورده است . و نيز به او بفهماند كه خواه ناخواه به سوى معاد و ميعاد رهسپار است و همه تلاشش به سوى پروردگار است ، و سرانجام خداى را ديدار خواهد كرد ، و خدا سزاى اعمالش را مىدهد ، يا به سوى بهشت و يا به سوى آتشش راه مىنمايد ، اين يك عده از معارف كتاب خدا است كه مربوط به عقايد است . آن گاه به انسان مىفهماند اعمالى كه او را به سعادت بهشت مىرساند چگونه اعمالى است ، و آن اعمالى كه او را به شقاوت آتش دچار مىكند چيست ؟ . يعنى برايش احكام عبادى و قوانين اجتماعى را شرح مىدهد ، اين هم يك عده ديگر از معارف كتاب خدا است . طايفه ديگر بياناتى است كه براى بشر شرح مىدهد ، كه اين احكام و قوانين اجتماعى كه گفتيم تو را به سعادتت مىرساند مرتبط به طايفه اول است ، و به منظور سعادت بشر تشريع شده ، چون دستوراتى است كه مشتمل بر خير دنيايى و آخرتى بشر است ، اين هم طايفه سوم . آن گاه اين معنا به خوبى برايت روشن مىگردد كه طايفه دوم به منزله مقدمه است براى طايفه اول ، و طايفه اول به منزله نتيجه است براى طايفه دوم ، و طايفه سوم به منزله رابطى است كه دو طايفه اول را به هم مربوط مىسازد و دلالت آيات قرآن بر اين سه طايفه واضح است احتياج ندارد كه ما آنها را دسته بندى كنيم . چهارم اينكه فهم عامه بشر بيشتر با محسوسات سر و كار دارد و لذا نمىتواند ما فوق محسوسات را به آسانى درك كند ، و مرغ فكر خود را تا بام طبيعت پرواز دهد . افراد انگشتشمارى هم كه از راه رياضتهاى علمى توانستهاند فهم خود را ترقى داده به ادراك معانى و كليات قواعد و قوانين موفق شوند وضعشان به خاطر اختلاف وسائل اين توفيق ، مختلف است و به همين جهت فهم آنان در درك معانى خارج از حس و محسوسات ، بشدت مختلف شده است و اين اختلاف از نظر مراتب ، دامنه عريضى دارد كه احدى نمىتواند